سبک معماری " باروک "

كلمه «باروك» از زبان اسپانيايي وارد واژگان فرانسه شد كه در زبان فني
جواهرسازي به معناي «مرواريد غير غلتان» است. سپس فرهنگستان در فرهنگ لغت
معناي مجازي كلمه را «عجيب، غير عادي، نامنظم، بي قاعده» تعيين كرد. از
سال ۱۸۶۰ اين كلمه براي جريان ادبي و هنري به كار رفت كه در اروپا و
آمريكاي لاتين از اواخر قرن (شانزدهم) تا اوايل قرن هجدهم رواج داشت و
بطور كلي به هر چيز غير كلاسيك و غير رايج اطلاق مي شد و سن سيمون (Saint-
Simon) باروك را «خلق كارهاي غير متداول» تعريف كرد و اين گرايش تمامي
هنرها بويژه هنر مجسمه سازي، موزيك و معماري را تحت تأثير قرار داد. لازم
به ذكر است كه باروك هرگز به عنوان يك «مكتب» مطرح نشد، بلكه يك «جريان»
يا «گرايش» بود كه در يك دوره با اهميت و ارزش گذاشتن به چندين ويژگي
مشترك هنري و ادبي به وجود آمد و هنرمندان، نويسندگان و شعرا آن را تحت
عنوان «سبك باروك» نامگذاري كردند.
جهان بيني و خصوصيات سبك باروك
۱ـ بي ثباتي دنيا: يكي از اساسي ترين تفكرات باروك اين است كه شناخت و
دانش بشر از جهان پيرامون خود كامل و صد در صد نيست، چون دنيا بي وقفه در
حال تحول، دگرگوني و بازسازي است و هيچ چيز ثابت و قطعي نيست. به عنوان
مثال، اين تغيير و تحول در طبيعت كاملاً محسوس است. توالي فصلها، نشانه
هايي ملموس از اين تغيير شكل بي وقفه دنيا است.
۲ـ انسان آزاد: انسان محكوم به سرنوشت نيست، بلكه حاكم بر تقدير خود است،
چون اين دنيا ثابت و بدون تغيير و تحول و قوانين حاكم بر آن نيز قطعي و
غير قابل نقض نيست، بودن انسان در چنين شرايطي، آزادي عمل، قدرت انتخاب و
توانايي تصميم گيري با تمام آگاهي را براي او به دنبال دارد.
۳ـ نپذيرفتن چيزي بطور قطعي و مسلم: باروك به واقعيتهاي قطعي و صد درصد
ايمان ندارد، بلكه عقيده دارد كه همه چيز در ظاهر نمودار مي شود. باروك به
آنچه كه در «ظاهر وجود دارد» اهميت مي دهد نه به آنچه كه «واقعاً هست.»
۴ـ واقعيت و توهم: پيروان سبك باروك معتقد هستند كه بين حقيقت و خيال،
ظاهر و باطن مرز مشخصي وجود ندارد و كاملاً از هم قابل تفكيك نيستند. شايد
آنچه را كه خيالي مي دانيم، عين واقعيت باشد و شايد هم برعكس، تمام
واقعيتهاي ذهني ما همه خيالي بيش نباشد.
۵- دنيا صحنه نمايش است: زندگي تئاتري توأم با خواب و بيداري، عشق و عقل،
جنون و شيفتگي، خيال و حقيقت است. انسان بايد دراين صحنه زندگي بانقابي بر
چهره نقش بازي كند يعني بايد بازيگر صحنه زندگي خودباشد. و بازيگر اين
صحنه، انسان، بايد با گذاشتن نقاب، واقعيت را پنهان كند كه اين كتمان و
بازيگري نوعي خودسازي است زيرا با تظاهر به خوب و شريف بودن، واقعاً مي
توان خوب و شريف شد.
۶- بايد مدرن بود: درعصر باروك ديگر از قدما تقليد و پيروي نمي شود، بلكه بيشتر به دنبال چيزهاي نو و جديد و خلاف روال معمول هستند.
۷- مخاطبان متمدن: مخاطبان باروك مردمان با فرهنگ و متمدن هستند ولي الزاماً دانشمند و فاضل نيستند.
۸- افراط: هنرمندان سبك باروك در خلق آثار خود گاهي زياده روي مي كنند و ازنظر آنان هر افراطي به نام «آزادي خلاق» مجازاست.
قالبهاي ادبي و هنري: سبك باروك در همه هنرها منجمله: نقاشي، معماري، سينما، موسيقي، تئاتر، شعر و هنرهاي تجسمي راه پيداكرد.
معمولاً درقالبهاي ادبي باروك به صنايع ادبي بويژه تضاد، مجاز و استعاره توجه خاصي مي شود.
۱- تئاترهاي تراژدي ـ كميك و نمايشنامه هاي روستايي (Pastoral) كه از يك
عشق ساده در دل طبيعت ناشي مي شود دراين دوران بسيار موردتوجه است.
۲ - شعر باروك نيز بيشتر اشعار شخصي با تصويرسازي هاي بسياردرخشان و گاهي هم با سخنان نامفهوم ارائه مي شود.
۳ - رمانهاي اين دوره نيز پر از حوادث و اتفاقهايي است كه در مكانها و
زمانهاي مختلف براي قهرمان باروك روي مي دهد. قهرمان باروك خود را در عشق
خود حبس نمي كند و پايبند به آن نيست. به همين دليل اغلب عشقهاي باروك بي
ثبات و ناپايدار هستند.
۴ - معماري نيز از قالبهاي بسيارموردتوجه اين سبك است. سمبل معماري باروك
خطوط منحني، كج و ناموزون است. تزئينات و نماي ظاهري در معماري سبك باروك
بسياراهميت دارد.
باروک از نظر لغوی به معنای مروارید نا منظم است . خواستگاه باروک ایتالیا و شهر روم است
در این دوره علم پیشرفت کرده سرعت اکتشافات علمی بالا می رود . در این دوره ساعت اختراع می شود البته ساعت شنی و آفتابی از قبل بوده و ساعت عقربه ای اختراع می شود .دوره تاتر است .و اینها باعث تحول در هنر می شود .در این دوره نیوتن -کپرنیک و کپلر از ستاره شناسان و فیزیکدانان مشهور هستند . نیوتن معتقد است که مدار سیارات به دور خوزشید بیضی است .و با اختراع ساعت مفهوم زمان مطرخ می شود و در نتیجه در هنر به خصوص مجسمه سازی فرمهای سیال مطرح می شود و دیگر خطوط شکسته و عمود مطرح نیست بلکه خطها الهام از طبیعت می گیرند و چون در طبیعت خط راست نداریم خطوط تبدیل به خطوط منحنی و مواج می شود.
از نظر ادبی باروک اغلب در برابر کلاسیسیسم معنی می شود. یعنی بر خلاف کلاسیسیسم که بر پایه ی اعتدال استوار است در باروک اغراق به چشم می خورد.

دو شاخه ی باروک عبارت است از: Preciosite و Burlesque
ر Preciosite
تصنع وجود دارد. مثلن به جای گفتن”دندان” از عبارت “مبلمان دهان” و یا به
جای کلمه ی “نان” از عبارت “حامی زندگی” استفاده می شود. این نوع از باروک
در واقع خواستار ایجاد فاصله میان افراد عامی و باسواد است به شکلی که درک
سخنان افراد باسواد برای افراد عامی مشکل گردد.
شاخه ی دوم باروک یعنی Burlesque نیز مانند شاخه نخست عمل می کرد ولی در جهت مسخره کردن افراد عامی.
بسیاری بر این عقیده اندکه معماری باروک ازایتالیا آغاز گردید
وبخش بزرگی ازاوروپا
رازیرپوشش وگسترده خوددرآورد.این معماری پویایی خاصی دارد. ازویژگیهای
معماری وهنرهای دیگرحفظ تعادل ووحدت آفرینی درمیان عناصری متراکم وگوناگون
است .

سبک باروک

باروک در معنی اصلی خود عبارتست از نامنظم،مروارید ناصاف و پرپیچ و تاب و یا غیر عادی باروک نوعی هنر است که در آن قواعد تناسب رعایت نمیشود و همه چیز بنا به حواس هنرمند نمایانده میشود. این سبک هنری دارای روحی از حرکت و جنبش است که نقطه مقابل سکون کلاسیک است. هنرمندان در باروک بر خلاف دوران کلاسیک با احساس خود حرکت میکنند و احساس را مقدم بر عقل میدانستند.
ماهیت معماری باروک
در معماری باروک ماهیت اصلی آفریدهها عبارتند از:
- ایجاد هماهنگی و هنجار درمیان عناصر و مضامینی گوناگون و درهم آمیخته نشان متمایز باروک نحوه فکری و احساسی آن است. آنچه که سیمای باروک را مشخص میکند، بسط نوعی جهان بینی مخصوص است که در معماری خود را در قدرتی نو نشان میهد. قدرتی که فضاهای مختلف را با هم میآمیزد و وحدتی شگفتانگیز از ترکیب اجزایی متفاوت بوجود میآورد. لازم به ذکر است این نوع نگرش در تمامی رشتهها تا از هم گسیختگی ناشی از عصر صنعت باقی ماند.
- طراحی فراخ و در مقیاس بزرگ در فضایی شکوهمند و ابهت انگیز
- تعبیه فضای کلی در مرکز و منظم کردن سایر فضاها به سمت آن
- به خدمت گرفتن عناصر اصلی پیکرتراشی و نقاشی و سایر هنرهای تزئینی برای ایجاد اثری کامل
ویژگیهای معماری باروک
سیالیت فضا، پیوند حرکت به معماری، نامتوازنی، نور و رنگ، ژرف نمایی و پویایی در مقابل ایستایی معماری رنسانس.
معماری باروک با مایه گرفتن ازانسان گرایی،بساط شیوه گری مینریسم رابرچید و در رویارویی با ضوابط کلاسیکپیش بینی فضایی کلی در مرکز، منظم کردن فضایی فرعی و نمای ورودی و سرانجام به خدمت گرفتن عناصر پیکر شناسی و نقاشی و سایر هنرها س تزیینی برای ایجاد اثری کامل میباشد. معماری باروک دارای صلابت و سهندوارگی ساختمان بود، که بعدها سبک روکوکو (به انگلیسی: rococo) از آنها کاست و بر سبکی، ریز نقشی و شادی انگیزی و آرایههای رنگارنگ در بنا افزود. حق اولویت را از عقل گرفت و به احساس سپرد. در این شیوهٔ معماری، با ایجاد هماهنگی و هنجار در میان عناصر و مفاهیمی گوناگون و در هم آمیختهگری شکوهمند در فضای کلان ارائه میدارد. هدف اصلی باروک
مفهوم بینهایت
در اواخر قرن هفدهم مشاهده میشود که جهان بینی دوران باروک در رشته ریاضی متوجه بینهایت به عنوان پایهای برای محاسبات علمی میشود. در نقاشی و معماری بینهایت به معنی ترسیمی و هندسی آن در پرسپکتیو مورد استفاده قرار میگیرد تا تاثیری هنرمندانه بیافریند. کاربرد هنرمندانه بینهایت در طبیعت که با معماران منظره ساز فرانسوی اواخر قرن هفدهم آشکار گشت برای نخستین بار در باغها جادههای عریضی دیده میشود که به عنوان عوامل اصلی معماری بکار رفتهاند و این باغها را آشکار ا به فضاهای بی پایان، هدایت میکنند. ورسای با جاده خیره کننده اش که راه به پاریس میبرد مثالی باعظمت، از آفرینش این معماران فرانسوی است. این باغ با اثری که بر بیننده ایجاد میکند نمونهای از دنیای باروک است و تصور هنری بینهایت را در این دوره باقی نگاه میدارد.
پیکرهسازی
یکی از دلایل پیدایش پیکرهسازی باروک نقش مقابل بین باروک و کلاسیکگرایی بود. پیکره سازی هم در نشان دادن معجزات دین مسیح کمال مییابد و بازتابی از نوعی اشتیاق برای اعجاب انگیزی است. استفاده از عناصر تزیینی و نمایان کردن هر چه بیشتر فوارهها و آب نماها در معماری باروک بسیار متداول بودهاست. بعدها اینگونه برخورد با آب و استفاده نمادین از مجسمه سازی در شهر سازی و میادین باروک نیز مرسوم شدهاست. پیکرهسازان عصر باروک، بیشترین تلاش خود را به کار میبستند تا حرکت را در آثار خود بیافرینند.
نمونهها
از نمونههای موفق بارک میتوان زیر نام برد
کاخ ورسای

اقامتگاه شونبرون

باغسازی باروک
کاخهای باروک همگی از باغ تشکیل شدهاند.
ویژگیهای باغساطی باروک
شاخصهای باغ سازی و معماری باروک میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- باغسازی در این کاخها دارای تسلط خطوط هندسی میباشد که قاطعیت خطوط هندسی نمایانگر قاطعیت حکومت وهندسه بودهاست.
- ایجاد هماهنگی و هنجار درمیان عناصر و مضامینی گوناگون و درهم آمیخته
- طراحی فراخ و درمقیاس بزرگ در فضایی شکوهمند و ابهت انگیز
- تعبیه فضای کلی در مرکز و منظم کردن سایر فضاها به سمت آن
- به خدمت گرفتن عناصر اصلی پیکرتراشی و نقاشی و سایر هنرهای تزئینی برای ایجاد اثری کامل.
کلیسای ایل گزو
نخستین اثر معماری این دوره ، کلیسای ایل گزو بود. معمار آن دوره «جاکموداونییولا» طراحی کرد و ساخت .
وی نقشه همکف کلیسا را تهیه کرد ومعمار دیگری به نام «جاکومودادلاپورتا» مسئولیت تکمیل نمای آن را به بعهده گرفت. نمای این کلیسا به عنوان مدلی برای نمای کلیساهای باروک مردمی تا دوقرن قابل توجه بود. که این شیوه کار در آمریکای لاتین تکرار می شود.
کلیسای سن پیترو
در روم است متراکم در مرکز آن چنان که میکلانژ و برامانته طراحی کرده بودند پذیرفته نشد، لذا طرح بازسازی آن به فردی به نام« کارلومادرنو» داده شده و او سه بلوک را به صحن افزود ونقشه را از تقارن نقطه ای به تقارن محوری تبدیل نمود.
ولی طرح او با مرگش تکمیل نشد سپس «جووانی برنینی» به عنوان هنرمند بزرگ عصر باروک طراحی میدان عظیم مقابل کلیسای سن پیترو را به عهده گرفت.
پلکان راهنما
از دیگ آثار برنینی طراحی پلکان راهنماست که در مجموعه واتیکان قرار دارد.
این پلکان طرح خاصی دارد به طوریکه وقتی از طرف پایین پله به طرف بالا حرکت کنیم، از فاصله های دیواره های جانبی و ستونها به صورت همگرا کاسته می شود و با قرار دادن نورگیری در انتهای پاگرد، حالت روحانی خاصی عروج و از پایین به بالا و به سوی نور تداعی می شود.
کلیسای سن ایوو
از بناهای معماری باروک ایتالیا است، که توسط «برومینی» در شهر رم ساخته شد.
برومینی به شیوه خاص خویش، در نمای بیرونی نمازخانه نیز شکلهای مقعر را برابر شکلهای محدب بکار می گیرد.
برفراز انحنای درونی نمای کلیسا، که طرحش با تاق بندی های قدیمی دورتادور حیاط منطبق شده است ، ساختمان محدب و استوانه ای شکلی طراحی شده که اجزای پایینی گنبد بر آن تکیه دارند.
کلیسای سان کارلو اله کواتروفونتانه
که به وسیله فرانچسکوبرومینی در سال ۷-۱۶۶۵ میلادی ساخته شده است.

کاخ «کازینیانو»
نیز یک یاز بناهای باروک ایتالیاست، که توسط «گوارینوگوراینی» طراحی شده است.
درباره باروک ایتالیا باید گفت باروک رومی، نمایانگر یک آرمان مذهبی و سیاسی است . که نماینده این معماری گنبد کلیسای سان پیترو در روم است . باروک ایتالیایی آشکارا بسیاری از عناصر باستانی را منسوخ کرد. این گنبد با پیچ و تاب تمثیلی گسترده ای که بوسیله برنینی با پیروی از سلیقه معمارش میکلانژ و با تصور هنری خود از ستون بندیهای جانبی میدان سان پیترو یافته است، قرار بود که تجمسی باشد، از تمامیت کلیسایی، تصویری از سروری مسیحیت وگنبد فلک که از لحاظ ارمانی تمام جهان را زیر پر می گیرد.
معماری باروک در فرانسه
برخی مورخان باروک را ادامه رنسانس پیشرفته می دانند و برخی نیز آن را یک مکتب (سبک) جداگانه تلقی می کنند. بطوری که اشاره گردید، معماری باروک در ایتالیا متولد شد و به سایر نقاط راه یافت و از جمله کشورهایی که این معماری در آن گسترش یافت، کشور فرانسه است. نخستین بناهایی که در فرانسه باقیای سنت گوتیک را کنار نهادند، از سبک هنری ایتالیا استفاده کردند که موجب تولد باروک در فرانسه گردید. سوربن که توسط« ژاک لومریسه» در ۱۶۳۵ آعاز شد. یکی از نخستین نمونه های این سبک ایتالیایی در فرانسه بود. تزیینات غنی و استادانه کلاسیک، فاصله گذاری متنوع سطح متشکل از ستونهای متمرکز بر روی در ورودی مرکزی و قرار گرفتن یک گنبد جالب توجه بر بالای آن چوب بناهای شصت سال پیش رم نشانه هایی است از این تأثیر پذیری.
از دیگر بناهای باروک در فرانسه خیمه« اورلئان» به طراحی « فرانسوا مانسرو» ، گنبد سنت لوئی، موزه لوور به طراحی «لوئی لوور» و کاخ «ورسای» است. مهمتری این بناها، کاخ ورسای است که نماینده واقعی باروک فرانسوی است. این بنا به طول ۴۰۰ متر در محور عمودی که بر محور شرقی- غربی از شهرک و پارک می گذرد، است. پس از مرگ لوور ادامه کار بوسیله «ژول آردوئن مانسار» ادامه یافت.نمای این بنا به سبک باروک است. در محوطه خارجی این پارک چند استخر و تندیس های فراوانی وجود دارند که د رخور تأمل هستند.
در معماری باروک فرانسه و تزیینات داخلی کاخ بسیار اهمیت داده شده است و در تزیینات داخلی ورسای هماهنگی و وحدتی چشمگیر بین عناصر مختلف مثل چوب، گچ، فلز، رنگ، شیشه و… به خوبی مشهود است.
معماری باروک در انگلستان
با آغاز گسترش دامنه نفوذ بریتانیا در قاره اروپا و آمریکا بویژه پس از بازگشت خاندان استوارت به سلطنت در قرن هفدهم، نیاز به ایجاد کاخهای پرشکوه در املاک وسیع مطرح گردید. باروک در انگلستان با ایجاد بناهایی چون تالار« ضیافت وایتهال» به طراحی « اینگیوجونز» آغاز گردید.
او تحت تأثیر معماری پالادیو قرار گرفته بود و شیوه تناسب بندی او را بکار گرفت.
من فکرمی کنم که معماری بخش بزرگی برای ترویج فرهنگ بین مردم هستش... مردم اون چیزی رو که میبینند الگوی خودشون قرار میدهند...پس بامعماری خوب ودرست می شه فرهنگ مردم رو به حد اعلاء برسونیم